تبليغاتX
این یک شعر نیست
یکشنبه 28 بهمن1386
صریر قلم
 

به نام حضرت دوست

 

 

 

 برای شما که همیشه همراه و همیشه دوست

هستید ، یه خبر دارم و یه دعوت .

 

آموزشگاه خوشنویسی " صریر قلم " به مدیریت

جناب آقای " جعفر آذری" ، همزمان با ثبت نام ترم

جدید ، شما رو به بازدید از نمایشگاه منحصر به فرد

خودش فرا می خونه .

اگرچه گزارش های متعددی از این نمایشگاه در صدا و

سیما تهیه و پخش شده اما گمون نمی کنم هیچ

کدوم حق ِ مطلب رو ادا کرده باشند .

باید رفت و دید و دریافت!

 

 

 

بنشانی سعادت آباد - میدان سرو بلوار پاک نژاد نبش

۱۸ متری مطهری پلاک ۹۷ واحد ۳ - صریر قلم  

 

۲۲۳۶۰۸۲۹ 

منتظر تماس و تشریف فرمائی شما هستیم .

ساغر جمشیدی - جعفر آذری

 

یاعلی

 

 

 

+ 17:10
جمعه 30 آذر1386
مستجاب شد ...
 

به نام تو

با یک سلام ساده غزل فتح ِباب شد

یک عمر عاقلی همه نقش ِ بر آب شد

 

چیزی شبیه ِ حادثه در من حلول کرد

وقتی دلم برای نگاهت خراب شد

 

دیگر کسی حریف ِ من ِ عاشقت نبود

ساعت ، مسیر ِ عقربهء التهاب شد

 

گاهی تمام ِ ثانیه ها نور بود و شور

گاهی جهان قصیده ای از اضطراب شد

 

هر لحظه ام بدون ِ تو یک قرن می گذشت

تقویم و روز و ماه و زمان بی حساب شد

 

با این وجود حال ِ خودم سخت خوب بود

انگار  سرنوشت ِ  دلم  انتخاب شد

 

احساس می کنم که رسیدن به عشق تو

تنها دعا نبود ، ولی مستجاب شد  !...*

 

*تک مصرعی که آقای جعفر آذری غزلش را نسرود تا (من غزل شوم)...

 

برامون دعا کنید .

 

یاعلی

 

+ 21:14
جمعه 11 آبان1386
بهترین لحظهء عمرم

 

بدون شرح !

 

+ 16:17
پنجشنبه 18 مرداد1386
غزلی از غزل
 

سلام

چند ماه پیش توی کلاس پیانوی استاد احتشامی با

مهربونی به نام غزل آشنا(تر) شدم .  نازنینی که

برازنده ترین اسم عالم رو براش انتخاب کرده بودن .

اگه قرار بود هرکس با صفت مشخصش نامیده بشه،

غزل فقط و فقط غزل بود!

امروز آخرین سروده اش رو خوندم و حیفم اومد شما

نخونیدش .

حتما نظرتون رو دربارهء این شعر برای من و غزل

بنویسید .

می خوام اونم بدونه چقدر همه تون دوست داشتنی

هستید ، بلکه افتخار بده و تو جمع وبلاگ نویس ها

باقی بمونه !

 

 

می خواهم از فکرت بپرهیزم ، خداحافظ


این نامه ها را دور می ریزم ، خداحافظ



دیگر نگو سو تفاهم بود بین ما


از داستان های تو لبریزم ، خداحافظ



بی شک خیالت را به آهویی دگر دادی


بگذار از دام تو بگریزم ، خداحافظ



دست از نگاه پر دروغت می کشم ، آن را


بر گردنی دیگر می آویزم ، خداحافظ



چون تازه رودی از نگاه پاک من بگذر


اینجا اسیر دست کاریزم ، خداحافظ



حالا تو در خوابی و من تا صبح می بارم


خورشید بی مهر سحرخیزم ! خدا حافظ



از حال و روز و روزگار من چه می پرسی


باشد...بدان...خیلی غم انگیزم ، خداحافظ



هر روز با رنگی به سویم آمدی ، من ، باز


آن دختر مغرور پاییزم ، خداحافظ



حال و هوایت را به نسیان می دهم ، این بار


می خواهم از فکرت بپرهیزم ، خداحافظ .

 

 

غزلم بسیار از بودنت ممنونم . 

http://safaresokout.blogfa.com/

 

یاعلی

 

+ 21:32
پنجشنبه 18 مرداد1386
پیمانه پروانه شد

 

سلام

براتون پیش اومده که از فرط بغض و هیجان ، وقتی می خواین حرف بزنید ، کلمه ها مثل پاره چوب روی موجای دریا هزار پیچ و تاب بخورن تا از گلوتون بیرون بیان؟

پیمانه - خواهری که اگه نبود ... - رفت مکه .

من نمی دونم پاک تر از پاک چی می شه ، فقط می دونم که پیمانهء مهربونم ، پروانه شد !

آبجی من چی بگم وقتی تو ، درست روزی محرم می شی که در کعبه به روی فرشته ها باز می شه ؟

خیلی دوست دارم .

 

یاعلی

 

+ 21:19
پنجشنبه 31 خرداد1386
میلاد ...
 

سلام

من متولد تیر ماه هستم و شاید جالب باشه اگه بدونید " من دو بار در تیر به دنیا اومدم!!! "

این غزل هم به مناسبت رسیدن سالگرد تولدم ...

 

بعد از آن شعرهای زنده به گور

آنک آنک رسیده وقت عبور ↓

از گذرگاه لحظه های سکوت

لحظه هائی که می کنند ظهور ↓

در اتاقی که عطر پاک تو از

خشت خشتش به ذهن من که خطور ↓

می کند ، باید این قلم بدود

مثل پروانه سوی مرکز نور ...

باز هم از تو شعله ور بشود

از تو - ای نازنین غرق غرور -

 ******

دیگر این دل برای ما نشود ↓

دل که او را تو خوانده ای به حضور

این غزل هم دوباره سهم تو شد

سهم آن چشم های مست صبور

سهم آن چشم ها که پر شده اند

از نگاهی به آن ستارهء دور !

 

یاعلی

 

+ 14:29
پنجشنبه 30 فروردین1386
عطر گل یاس !

 

 

اول تو سخن بگو ، که آغاز توئی

جادوی سخنگوی سخن ساز توئی

من در سخنم اگر به پرواز آیم

ای بال سخن ، مجال پرواز توئی ! ۱

 

سلام .

این روزا زیباترین بهار عمرم رو سپری می کنم و

نمی دونم چطور خدای خودم رو به خاطر همهء

بهترین هایی که بهم داده شکر بگم .

عشق ، نعمت و رحمت بزرگیه که اگه از سینمون

کوچ کنه ، هیچ ثروتی نمی تونه جاشو بگیره و من

به لطف اون که مهربون ترینه ، هر روز عاشق ترم!

دیر اومدم که با یه غزل بیام ولی این روزا نفس

نفسم شده ترانه ، نمی دونستم با چه وزن و

آهنگی بنویسمشون .

سال تحویل امسال برای اولین بار بود که از شادی

جیغ نکشیدیم و هلهله نکردیم . خدا سر هفت

سینمون نشسته بود و همه از فرط شوق برای

اولین بار وقت سال نو اشک ریختیم .

خواستم تفاُلی به حافظ بزنم ولی دستم سمت

قرآن رفت و ...

¤¤... پس دعای شما را اجابت کرده (وعده داد) که

من سپاهی منظم از فرشتگان بر شما می فرستم و

این فرشتگان را خدا نفرستاد مگر آنکه مژدهء پیروزی

باشد و دل های شما را مطمئن  سازد که نصرت و

پیروزی نیست مگر از جانب خدا که خدا در کمال

قدرت و حکمت است.¤¤ ۲

شما اگه جای من بودید چی می گفتید؟!

برام دعا کنید که قلباً اعتقاد دارم ، هر اونچه خیر در

زندگیم هست ، از دعای عزیزانمه و حضور عشقی

توی قلبم که با تمام عالم و دنیا عوضش نمی کنم!!!

این شعر رو خوندم و دیدم شاید اگه منم می

خواستم توی این حال و هوا شعر بگم ، همین حرفا

رو می زدم .

 

بهاری تازه ای در روز های زرد و تکراری

که در گلدان دستت فرصتی از عاشقی داری

 

و چشمانت تمام آسمان را در خودش دارد

تمام آسمان ، راه فرار از چار دیواری!

 

و لبخندی که آغاز تمام مهربانی هاست

سلام عشق ،فروردین باران می شود ،آری... ۳

 

قبل از خدا حافظی دلم می خواد به پیمانه - خواهر

یکی یه دونهء مهربونم-بگم : اگه نبودی شاعر نمی

شدم ! دوسِت دارم .

 

یاعلی

 

 

۱- م . سالک  

۲ - آیات ۹ و ۱۰ سورهء مبارکهء انفال. 

۳ - سرکار خانم نوشین نامداری.

 

 

+ 18:1
دوشنبه 21 اسفند1385
بهاریه
 

سلام

یه سلام سبز .

فقط بهاری ام . هیچی تو سرم نیست ولی می خوام درست مثل خود درختا جوونه بدم . می خوام مثل خود ابرها ببارم . می خوام مثل نسیم فروردین ...

من که نمی تونم مثل نسیم بهار سبک و نرم باشم و بوی بارون بیارم سر هفت سین سادگی شما ولی مهم دله . دلی که می خواد . دلی که می خواد براتون آرزوهای بهاری داشته باشه .

نمی دونم چرا به رسم دعاهای باصفای بچه ها ، هوس کردم برای مریضا دعا کنم . برای همهء اونایی که با تمام قلبشون می خوان دور هم سالو تحویل کنن ولی از این آرزو فقط سهمشون دو تا دسته که رو به آسمون آدرس خدا رو نشونی می ده .

برای همه بهاری بهاری تر از همیشه می خوام .

ببخشید که خوب ننوشتم .

دوستون دارم . اونقدر که الآن درست وقتی که اصلا وقت نوشتن نیست اومدم بهتون بگم :

سال نو با دلی نو مبارک .

 

یاعلی

 

 

+ 18:0
جمعه 20 بهمن1385
به سلامتی یک سال هم پیالگی !
 

سلام

من چیزی ندارم بگم جز اینکه از یک سال با شما بودن به خودم می بالم .

این خونهء کوچیک صمیمی خیلی چیزا به من داد که گاهی احساس می کنم شاید لایقشون نبودم . پنجره های رو به آسمونش رو هر بار باز کردم ستاره ای گرم تر و روشن تر از خورشید چیدم تا باور کردم تو هستی و من ...

این روز قشنگ رو بهونه می کنم تا به همه بگم :

 

این غزل را برای تو گفتم ، در شبی از حضور تو سرشار

تا بدانی تو را دوست دارم . "شعر" زیباترین شکل اقرار!

 

شعر ِ من مثل عشقم قدیمی است ، مثل افسانه ها ، باستانی

مثل شکلی که بر سنگ حکّ است ، مثل نقشی به دیوار ِ یک غار

 

کاش می شد شبیه صدایت ، شعری از جنس ِ باران بگویم

بیت هایش به وزن نگاهت ، هم ردیف و خوش آهنگ و تب دار!

 

من ولی با تمام ِ وجودم ، در شب ِ سردی از بهمنی گرم

رو بروی خیالت نشستم ، با غرور و مباهات ِ بسیار ...

 

این غزل را برای تو گفتم ، مثل انبوهی از شعرهایم

تا بدانی تو را دوست دارم .

                        تا بدانی تو را ...

                               تا بدانی تو را ...

                                       تا بدانی تو را ...

                                                        " " " باز تکرار !!!

 

ضمناْ باز هم از محمد رحیمی زادهء عزیز http://www.medade-porrang.blogfa.com/ که سیصد و شصت و پنج روز ِ پیش منو با بهترین دوستانم پیوند زد تشکر می کنم .

یاعلی

 

+ 12:40
پنجشنبه 28 دی1385
از سال های پیش !
 

سلام بهترین های من

نمی دونید چقدر نفس کشیدن تو هوای شما لذت بخشه . 

راستش ایام امتحاناته و من با کلی مشغله خیلی فاصله گرفتم از دنیای خوب نوشتن .

دیشب دنبال یه جزوهء درسی ِ قدیمی بودم که یکی از نوشته های دوسال و نیم یا سه سال پیشم رو تصادفاً پیدا کردم . حس و حالش اصلاً شبیه حال و هوای امروزم نبود اما برای عزیزتر از عزیزی خوندمش و اون مهربون ازم خواست که برای شما هم بخونمش ! نمی دونم چرا ولی چون خواست ، می نویسم  :

 

*****************

 

آمدی؟

هیچ می دانی چقدر انتظارت را کشیدم؟

صدایم را نمی شنیدی یا دلت از سنگ شده بود؟

آن شب که آسمان حتی یک ستاره هم نداشت ، تو هم چشمانت را بسته بودی تا هیچ روزنهء نور و امیدی نباشد؟ هان؟!

خوب می دانم . می دانم که خیلی ناز می کنی ، ولی به وقتش چنان سر زده و بی دعوت می آیی که آدم بُهت زده می شود .

خوب شد آمدی . داشتم از دلتنگی و خستگی می پوسیدم . با اینکه فقط وعدهء آمدنت را شنیده بودم و هرگز ندیده بودمت ، اما می دانستم چه خوش قدمی هستی. می شناختمت. دیدی که تا آمدی فهمیدم تو هستی؟! حتٌی صدایت برایم آشنا بود.

امروز پشت پنجرهء اتاقم یک جفت کبوتر سفید نشسته بودند. می دانستم خبر خوشی خواهم شنید. آن دو را به فال نیک گرفته بودم.

دوست دارم تو بگویی. بگویی چه شد که آمدی؟ دعای کدام شبم به گوشت رسید؟ کدام سپیده خبر چشم به راهی ِ مرا به تو داد؟ دوست دارم بدانم، که به دیگران هم بگویم ، هرچند بعد از تو با کسی حرف نخواهم زد! شاید نوشتم . شاید هم نه . اصلاً نمی دانم چرا حالا که دیدمت، دوست ندارم راز ِ آمدنت را برای کسی فاش کنم .

چقدر دوستت دارم. دوستت داشتم. تو این را می دانی. یک عمر این را می دانستی که اینقدر دیر آمدی . راستی شاید بقیه هم که تو را دیدند، همین حال را داشتند که از آمدنت هیچ نگفتند و ننوشتند. آری! حالا می فهمم چرا هرکس تو را درک کرد، برای همیشه خاموش شد. ما آدم ها انحصار طلبیم. همه چیزهای خوب را برای خودمان می خواهیم. فقط خودمان. من هم آدمم.

وای چقدر حرف می زنم! تقصیر خودت است که اینقدر دیر کردی. چقدر شب ها که نخوابیدم و گفتم: بیا ... بیا ...؟ چقدر خدای هردومان را صدا کردم و گفتم : غیر از تو هیچ نمی خواهم؟ حتماً می شنیدی. تو آنجا بودی. ولی خوب...  چه می شود کرد؟ حالا که آمدی، چقدر حالم بهتر شده است .

گوش کن! همه جا ساکت است. حتٌی صدای قلبم هم دیگر نمی آید. آن شب ها که می گویم صدایت می کردم، همه جا هم که ساکت بود، این یک صدای مزاحم -که به دنبالش صدای نفس های پی در پی ام را هم باید اضافه کنی- ولم نمی کرد. اما امشب هیچ صدایی جز صدای سکوت ِ تو نیست.

چه هوایی! من همیشه از سرما بیزار بوده ام. حالا ببین از این نسیمِ خنکی که همراهت آوردی چه لذٌتی می برم! تو چه خوبی. چقدر دوست داشتنی هستی. فکر می کردم همهء این چیزها را درباره ات می دانم اما حالا می فهمم که هیچ نمی دانستم. همه می گفتند که "خواب"، همان تو هستی اما من خوب می دانستم که هیچ شباهتی به خواب نداری، به همین خاطر

شب ها نخوابیدم در انتظارت، ای " مرگِ " نازنین !!!

*****************

دلم می خواد حتماً دربارهء این پست نظر بدید .

همدیگر رو از دعا فراموش نکنیم .

 

یاعلی 

 

+ 17:27