سلام
من چیزی ندارم بگم جز اینکه از یک سال با شما بودن به خودم می بالم .
این خونهء کوچیک صمیمی خیلی چیزا به من داد که گاهی احساس می کنم شاید لایقشون نبودم . پنجره های رو به آسمونش رو هر بار باز کردم ستاره ای گرم تر و روشن تر از خورشید چیدم تا باور کردم تو هستی و من ...
این روز قشنگ رو بهونه می کنم تا به همه بگم :
این غزل را برای تو گفتم ، در شبی از حضور تو سرشار
تا بدانی تو را دوست دارم . "شعر" زیباترین شکل اقرار!
شعر ِ من مثل عشقم قدیمی است ، مثل افسانه ها ، باستانی
مثل شکلی که بر سنگ حکّ است ، مثل نقشی به دیوار ِ یک غار
کاش می شد شبیه صدایت ، شعری از جنس ِ باران بگویم
بیت هایش به وزن نگاهت ، هم ردیف و خوش آهنگ و تب دار!
من ولی با تمام ِ وجودم ، در شب ِ سردی از بهمنی گرم
رو بروی خیالت نشستم ، با غرور و مباهات ِ بسیار ...
این غزل را برای تو گفتم ، مثل انبوهی از شعرهایم
تا بدانی تو را دوست دارم .
تا بدانی تو را ...
تا بدانی تو را ...
تا بدانی تو را ...
" " " باز تکرار !!!
ضمناْ باز هم از محمد رحیمی زادهء عزیز http://www.medade-porrang.blogfa.com/ که سیصد و شصت و پنج روز ِ پیش منو با بهترین دوستانم پیوند زد تشکر می کنم .
یاعلی